هفته‌نامه شماره 5

اثر خوب، بدون دیده‌شدن چه فایده‌ای دارد؟

و باز هم دلتنگی برای زاینده رود

1405/06/21 4 دقیقه مطالعه 6 بخش
هفته‌نامه شماره 5
سرمقاله

اثر خوب کافی نیست!

در بازار امروز، خوب بودن یک اثر هنری یا صنایع‌دستی، شرط لازم است؛ اما دیگر شرط کافی نیست.ممکن است هنرمندی اثری باکیفیت، اصیل و ارزشمند خلق کند، اما اگر آن اثر دیده نشود، معرفی نشود و به مخاطب درست نرسد، شانس کمی برای تبدیل شدن به یک محصول موفق خواهد داشت.در اقتصاد هنر، «خلق اثر» پایان مسیر نیست؛ آغاز آن است. اثر باید داستان داشته باشد، معرفی شود، در فضای مناسب نمایش داده شود و به چشم مخاطبی برسد که بتواند ارزش آن را درک و برای آن هزینه کند.این موضوع برای صنایع‌دستی اهمیت بیشتری دارد. بسیاری از هنرمندان اصفهان سال‌ها تجربه و مهارت خود را صرف تولید آثاری می‌کنند که گاهی نه به دلیل ضعف کیفیت، بلکه به دلیل ضعف در دیده‌شدن و دسترسی به بازار، فروش مناسبی ندارند.امروز رقابت فقط بر سر «چه چیزی بهتر ساخته می‌شود» نیست؛ بر سر این است که چه چیزی بهتر دیده و بهتر روایت می‌شود.در دنیای شبکه‌های اجتماعی و بازارهای دیجیتال، ممکن است اثری متوسط میلیون‌ها بار دیده شود و اثری کم‌نظیر، سال‌ها در سکوت یک کارگاه باقی بماند.بنابراین حمایت از هنرمند فقط تأمین مواد اولیه یا برگزاری نمایشگاه نیست؛گاهی مهم‌ترین حمایت، ساختن مسیری برای دیده شدن هنر اوست.چون یک اثر خوب، وقتی دیده نشود، فرصت تبدیل شدن به درآمد، اعتبار و انگیزه برای ادامه مسیر را از دست می‌دهد.

اگر یک روز استادکار نباشد چه؟

بعضی از رازهای صنایع‌دستی جایی ثبت نشده‌اند؛ در دست استادکارند: فشار دست، مقدار رنگ، زمان مناسب، صدای چکش و حتی تشخیص لحظه‌ای که باید کار را متوقف کرد. برای همین ممکن است یک هنر هزار سال قدمت داشته باشد، اما برای نابودی‌اش فقط یک نسل کافی باشد.

موزه‌ای که در خانه‌های ماست

خیلی از ما در خانه مادربزرگ‌هایمان ظرف، پارچه، قلمکار یا صنایع‌دستی قدیمی داریم که ارزششان را نمی‌دانیم؛ بعضی را هم هنگام اسباب‌کشی دور می‌اندازیم.شاید عجیب باشد، اما بخشی از تاریخ صنایع‌دستی اصفهان در موزه‌ها نیست؛ در کمد و صندوقچه خانه‌های مردم است.

وقتی یک اثر کپی می‌شود، چه چیزی از بین می‌رود؟

کپی شدن یک اثر فقط مشکل هنرمند نیست؛ کم‌کم تشخیص «اصل» از «مشابه» را برای خریدار دشوار می‌کند.وقتی مشتری نداند چرا باید برای اثر اصل پول بیشتری بدهد، بازار به سمت ارزان‌ترین نسخه حرکت می‌کند.حفاظت از اصالت، در نهایت حفاظت از درآمد هنرمند است.

در روزهایی که خرید سخت‌تر شده، هنر نباید ارزان‌تر شود؛ باید هوشمندانه‌تر عرضه شود

«آیا برای فروش، حتماً باید گردشگر به اصفهان بیاید؟»

وقتی درباره فروش صنایع‌دستی اصفهان صحبت می‌کنیم، معمولاً اولین راه‌حل به ذهن می‌رسد: گردشگر بیشتری به شهر بیاید. اما آیا فروش صنایع‌دستی واقعاً تا این اندازه به حضور فیزیکی گردشگر وابسته است؟

از نظر اقتصادی، گردشگر تها یکی از کانال‌های تقاضاست. صنایع‌دستی را می‌توان از طریق بازار داخلی، تجارت الکترونیکی، نمایندگی‌های فروش و صادرات نیز به مشتری رساند. در واقع، مزیت اصلی صنایع‌دستی اصفهان ــ یعنی 

اصالت، مهارت و هویت مکانی ــ لزوماً به این معنا نیست که خریدار باید برای دسترسی به آن، خود را به اصفهان برساند.پژوهش‌های انجام‌شده درباره صنایع‌دستی اصفهان نیز نشان داده‌اند که استفاده از بازاریابی اینترنتی با عملکرد صادراتی این بخش ارتباط مثبت دارد. از سوی دیگر، مطالعات رفتار گردشگران نشان می‌دهد که ارزش فرهنگی و هنری و ادراک اصالت، از عوامل مهم در تصمیم خرید صنایع‌دستی هستند.این یعنی مسئله فقط «کجا فروختن» نیست؛ 

بلکه چگونه ارزش یک محصول اصفهانی را به مشتری منتقل کنیم نیز اهمیت دارد.گردشگر می‌تواند نخستین مشتری باشد، اما نباید آخرین مشتری باشد. اگر کسی در سفر خود یک اثر اصفهانی بخرد و پس از بازگشت بتواند دوباره همان هنرمند یا کارگاه را پیدا کند، خرید گردشگر از یک معامله یک‌باره به یک رابطه تجاری تبدیل می‌شود.بنابراین، برای توسعه بازار صنایع‌دستی اصفهان، هدف نباید فقط افزایش تعداد گردشگران باشد؛ بلکه باید کاری کرد که 

بازار صنایع‌دستی از جغرافیای اصفهان بزرگ‌تر شود.محصول می‌تواند اصفهانی بماند؛ حتی وقتی مشتری در اصفهان نیست.


راز محبوبیت کمال‌الملک چه بود؟

راز ماندگاری کمال‌الملک چه بود؟

پنج سال بود که روبه‌روی آینه‌ها می‌نشست.

تالار آینه فقط یک نقاشی برای کمال‌الملک نبود؛ آزمونی بود برای اینکه نشان دهد چشم یک نقاش تا کجا می‌تواند واقعیت را دنبال کند.

نور، شیشه، انعکاس، آدم‌ها و جزئیات بی‌شمار تالار باید دوباره روی بوم ساخته می‌شدند.

اما درست در همان جایی که قرار بود شاهکارش شکل بگیرد، اتفاقی افتاد که رابطه او با دربار را برای همیشه تغییر داد.

چند جواهر از تخت سلطنتی ناپدید شد.

کمال‌الملک را درباره ماجرا مورد پرسش قرار دادند.

بعدها دزد پیدا شد و ماجرا پایان یافت؛ اما کمال‌الملک آن اتفاق را فراموش نکرد.

چند سال بعد، ناصرالدین‌شاه کشته شد و مظفرالدین‌شاه بر تخت نشست.

شاه جدید هم از کمال‌الملک نقاشی خواست.

وقتی کار تمام شد، شاه به او گفت پاداشش را خودش انتخاب کند.

اینجا بود که کمال‌الملک می‌توانست پول، مقام یا امتیاز دیگری بخواهد.

اما درخواست دیگری داشت:

می‌خواست به اروپا برود.

در سال ۱۸۹۸ راهی اروپا شد؛ نه برای تفریح، بلکه برای دیدن آنچه در کتاب‌ها و تصاویر نمی‌شد دید. در فلورانس و پاریس، آثار استادان بزرگ را از نزدیک مطالعه و از آثار رامبراند و تیسین نسخه‌برداری کرد.

شاید راز محبوبیت کمال‌الملک همین‌جا باشد.

او به آنچه بلد بود قانع نشد.

وقتی دیگران از شهرتش برای او کافی می‌دانستند، خودش دوباره شاگرد شد.

و شاید به همین دلیل است که نامش هنوز فقط نام یک نقاش مشهور نیست؛ نام هنرمندی است که فهمید برای ماندگار شدن، گاهی باید از جایی که به او اعتبار داده‌اند، بیرون رفت و دوباره یاد گرفت.


و باز هم قصه جدایی از زاینده رود

و باز هم قصه جدایی از زاینده رود

سه ماهی بود که دوباره صدای آب در اصفهان شنیده می‌شد.

سه ماه، زاینده‌رود دوباره زنده بود؛ پل‌ها تماشایی‌تر شده بودند، مردم کنار رودخانه قدم می‌زدند و اصفهان، برای لحظه‌ای، شبیه همان اصفهانی شده بود که در خاطره‌هایمان داریم.

اما آب رفت...
و دوباره بستر خشک رودخانه ماند و حسرتی که برای مردم اصفهان آشناست.

خداحافظ زاینده‌رود؛ تا شاید دوباره ببینمت.

خشک شدن تو فقط پایان یک جریان آب نیست. وقتی تو نباشی، بخشی از تصویر اصفهان برای گردشگر هم گم می‌شود. گردشگری که برای دیدن پل‌های تاریخی، قدم زدن کنار رودخانه و لمس حال‌وهوای شهر به اصفهان می‌آید، کمتر می‌ماند، کمتر می‌بیند و شاید کمتر خرید کند.

و این یعنی فشار بیشتر بر هنرمندی که در کارگاهش ساعت‌ها برای خلق یک اثر صنایع‌دستی وقت گذاشته است؛ اثری که بخشی از هویت اصفهان را با خود دارد، اما برای فروشش به حضور گردشگر و رونق شهر نیازمند است.

زاینده‌رود، آبِ یک رودخانه نیست؛
بخشی از اقتصاد گردشگری، ویترین صنایع‌دستی و بخشی از روح اصفهان است.

امروز دوباره خداحافظی می‌کنیم؛
اما امیدواریم این خداحافظی، پایان قصه نباشد.

اصفهان بدون زاینده‌رود، چیزی کم دارد؛
و ما هنوز چشم‌انتظار روزی هستیم که دوباره صدای آب را بشنویم.

آرشیو

شماره‌های دیگر