برخی میراثها را میشود در ویترین موزه گذاشت، نورپردازی کرد و از پشت شیشه تماشا کرد. برخی دیگر اصلاً جایی برای ایستادن ندارند؛ آنها در نفس نوازندهای هنگام زدن ردیف جریان دارند، در انگشتان زنی که ترمه میبافد، در صدای نقالی که در قهوهخانهای قصهٔ رستم را از حفظ میگوید. اینهاست میراث ناملموس؛ چیزی که نه در خاک دفن شده، نه پشت شیشه ماندنی است، بلکه فقط تا وقتی زنده میماند که کسی آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند.
ایران در سال ۱۳۸۵ به کنوانسیون پاسداری از میراث ناملموس یونسکو پیوست و سه سال بعد، نوروز نخستین عنصر فرهنگ ایرانی بود که در این فهرست ثبت شد. از آن زمان تاکنون، فهرست میراث ناملموس ایران به نزدیک به سی عنصر رسیده؛ از ردیف موسیقی سنتی تا تازهترین عضو این خانواده، هنر آینهکاری در معماری ایرانی، که زمستان امسال در دهلینو به ثبت جهانی رسید. با اینهمه، شمار ثبتها فقط بخشی از ماجراست. پرسش واقعی این است که این میراث، فارغ از عنوانهای یونسکوییاش، در زندگی روزمره چگونه زنده میماند.
مجموعهای در دستان استادان
هر یک از عناصر ثبتشدهٔ ایران در فهرست میراث ناملموس، جهانی کامل با قواعد، ابزار و زبان خاص خودش است؛ مجموعهای که هیچگاه یکجا در قفسهای نمیگنجد. برای نمونه:
ردیف موسیقی ایرانی (ثبت جهانی ۲۰۰۹) — مجموعهای از گوشهها که هرگز کامل روی کاغذ ننشسته؛ سینهبهسینه از استاد به شاگرد آموخته میشود.
تعزیه (ثبت جهانی ۲۰۱۰) — نمایشی آیینی که سوگ را با شعر و موسیقی، در میدانهای خاکگرفتهٔ روستا و شهر روایت میکند.
نقالی (ثبت جهانی ۲۰۱۱) — روایتگری رستم و اسفندیار با چوبدستی و صدا، در دل قهوهخانههای قدیمی.
آیین پهلوانی و زورخانهای (ثبت جهانی ۲۰۱۰) — ورزشی که با موسیقی مرشد، شعر حماسی و آیین دیرینهٔ جوانمردی گره خورده است.
نگارگری ایرانی (ثبت جهانی ۲۰۲۰) — جهانی مینیاتوری از رنگ و خط، روی برگهای نسخههای خطی و کاخ و بازار.
فرشبافی کاشان (ثبت جهانی ۲۰۱۰) — گرهای که هزاران بار تکرار میشود، تا زیر پا یک باغ همیشهسبز پهن شود.
چوگان (ثبت جهانی ۲۰۱۷) — بازیای سوار بر اسب که با روایتگری و موسیقی همراه میشود.
آینهکاری (تازهترین ثبت، ۲۰۲۵) — هزاران خردهٔ آینه که سقف و دیوار را به آسمانی پر ستاره بدل میکند.
آینهای از ژاپن
هزاران کیلومتر آنطرفتر، ژاپن با میراث ناملموس خودش رابطهای متفاوت برقرار کرده است. در قلب این رابطه مفهومی به نام «مونوزوکوری» نشسته؛ کلمهای که معنای ظاهریاش «ساختن اشیا» است، اما در فرهنگ صنعتی ژاپن به تعهدی عمیق به کمال، دقت و بهبود مداوم اشاره دارد. ژاپنیها این تعهد را نه فقط در کارگاه سفالگری یا کارگاه بافت کیمونو، بلکه در خط تولید خودروسازی و رباتیک هم دنبال میکنند؛ گویی همان دقتی که یک سفالگر روی یک کاسه به خرج میدهد، باید در طراحی یک قطعهٔ صنعتی هم تکرار شود.
اما جالبتر از خودِ مفهوم، سازوکاری است که ژاپن برای حفظ آن ساخته. از دههٔ ۱۳۲۹ خورشیدی، قانونی مهارتهایی چون سفالگری، نساجی، لاکتراشی و فلزکاری را «اموال فرهنگی ناملموس مهم» میشناسد و استادان برجستهٔ هر رشته را «گنجینهٔ ملی زنده» مینامد؛ عنوانی که در هر لحظه بیش از حدود صد نفر در سراسر کشور در اختیار ندارند. این استادان بودجهای سالانه دریافت میکنند، اما این بودجه شرط دارد: برگزاری کارگاه، نمایشگاه عمومی، و از همه مهمتر، تربیت شاگرد. دولت پول را نه بهخاطر گذشتهٔ یک هنر، بلکه برای تضمین آیندهٔ آن میپردازد.
شمار شاغلان صنایع دستی سنتی ژاپن طی چند دهه از حدود ۲۸۸ هزار نفر به نزدیک ۶۳ هزار نفر کاهش یافته است. این افت نشان میدهد ژاپن هم این راه را از سرِ آسودگی نرفته است. آنچه این مسیر را از یک نوستالژی صرف نجات داده، دقیقاً همین تصمیم آگاهانه برای پیوند زدن حفظ سنت به تجاریسازی مدرن و آموزش مستمر بوده، نه توقف در ستایش گذشته.
شکنندگی یک میراث زنده
ایران، برخلاف تصور رایج، از نظر تنوع صنایع دستی در ردهٔ نخست جهان قرار دارد. گفته میشود از میان نزدیک به ۴۰۰ رشتهٔ شناختهشدهٔ صنایع دستی در دنیا، ایران قادر است بیش از سیصد رشته را بهصورت بومی تولید کند. اما این ثروت، بهخودیخود تضمینی برای بقا نیست.
بخش بزرگی از صادرات صنایع دستی ایران هنوز بهصورت غیرمتشکل و پراکنده انجام میشود؛ آماری یکپارچه و شفاف در سطح ملی برای بسیاری از رشتهها در دسترس نیست، و گزارشها بیشتر استانبهاستان منتشر میشوند. در کنار این، بسیاری از استادکاران رشتههای در معرض خطر سالخوردهاند و بدون سازوکاری روشن که آموزش شاگرد را به حمایت مالی گره بزند، ادامهٔ طبیعی این مهارتها بیشتر به شانس و علاقهٔ شخصی وابسته میماند تا به یک برنامهٔ ملی.
نکتهٔ دیگر، فاصلهٔ میان صنایع دستی و زندگی روزمره است. بسیاری از این هنرها هنوز عمدتاً بهعنوان یادگاری یا شیء تزئینی دیده میشوند، نه چیزی که در معماری امروز، در مد، در طراحی صنعتی یا فضای شهری حضوری فعال داشته باشد. وقتی هنری فقط در قفسهٔ صنایعدستیفروشی میماند، شانس کمتری برای نوزایی پیدا میکند.
چهار مسیر برای زنده نگهداشتن یک میراث
با نگاه به تجربهٔ ژاپن، بیآنکه قرار باشد الگویی بیگانه را عیناً کپی کرد، میشود چند مسیر را برای ایران ترسیم کرد.
حمایتی که آینده را شرط میگذارد — بهجای صرفاً افتخاری بودن عناوینی مانند «میراثدار»، حمایت مالی از استادان برجسته میتواند مشروط به تربیت رسمی شاگرد، مستندسازی شیوهٔ کار و برگزاری کارگاه عمومی باشد.
پیوند با زندگی امروز — از معماری و دکوراسیون داخلی تا مد و طراحی صنعتی؛ صنایع دستی وقتی دوباره اقتصادی میشود که از ویترین یادگاریفروشی بیرون بیاید و در چیزهایی حضور یابد که مخاطب امروز واقعاً با آنها زندگی میکند.
احیای فرهنگ استادکاری — ایران خودش، پیش از هر واژهٔ وارداتی، مفهومی به نام استادکاری دارد؛ همان تعهد به کمال و صبوری در آموختن. نهادینه کردن همین روحیه در آموزش فنی و هنری امروز، نسخهٔ ایرانی همان چیزی است که ژاپنیها مونوزوکوری مینامند.
مستندسازی و روایتگری — بخش بزرگی از میراث ناملموس ایران، مثل ردیف موسیقی یا نقالی، اصلاً روی کاغذ ننشسته است. فیلم، پادکست و آرشیو صوتی، پیش از آنکه آخرین راویان یک هنر از دنیا بروند، سرمایهای برای نسلهای بعدی میسازد.
جمعبندی
تفاوت میان یک میراث ملموس و یک میراث ناملموس همین است؛ اولی را میشود مرمت کرد، دومی را فقط میشود زندگی کرد. تا وقتی کسی هست که ردیف را بنوازد، قصهٔ رستم را با صدای بلند بگوید، یا خردهآینهای را با دست خودش روی گچ گنبد بنشاند، این میراث زنده است. و شاید کار یک مجلهٔ هنری، دقیقاً همین باشد؛ نه فقط گزارش دادنِ ثبت یک اثر در فهرست یونسکو، که یادآوری اینکه پشت هر عنوان، دستی هست که هنوز کار میکند.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!