از تجربه کفش ملی تا زنگ خطر برای صنایع‌دستی ایران

از تجربه کفش ملی تا زنگ خطر برای صنایع‌دستی ایران

از تجربه کفش ملی تا زنگ خطر برای صنایع‌دستی ایران

00:00 00:00

آیا صنایع‌دستی می‌تواند «کفش ملی» دیگری شود؟

کفش ملی زمانی فقط یک تولیدکننده کفش نبود؛ یک زنجیره اقتصادی کامل بود. تولید، مواد اولیه، کارخانه، شبکه توزیع، فروشگاه، بازاریابی و حتی صادرات در مقیاس گسترده در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. در نیمه دهه ۱۳۵۰، ساختار گروه صنعتی ملی به چند گروه از جمله مواد اولیه، ماشین‌آلات، تولید کفش و بازاریابی تقسیم شده بود و مجموعه‌ای متشکل از ده‌ها شرکت صنعتی و تجاری را دربر می‌گرفت.

اما در دهه‌های بعد، فاصله میان تولید و بازار بیشتر شد و در نهایت تولید در کارخانه‌های اصلی متوقف شد و شبکه فروش به عرضه محصولات تولیدکنندگان دیگر پرداخت.

این تجربه برای صنایع‌دستی اهمیت زیادی دارد؛ نه به این دلیل که ساختار کفش ملی و صنایع‌دستی یکسان است، بلکه به این دلیل که هر دو زمانی می‌توانند با یک خطر مشابه روبه‌رو شوند:

محصول وجود داشته باشد، مهارت وجود داشته باشد، نام و سابقه وجود داشته باشد؛ اما بازار، مشتری و مدل اقتصادی آن به‌تدریج کوچک شود.

این اتفاق در بخش‌هایی از صنایع‌دستی ایران نشانه‌های جدی دارد.

۱. کفش ملی در اوج چگونه کار می‌کرد؟

یکی از دلایل موفقیت اولیه کفش ملی، نگاه آن به زنجیره ارزش بود.

گروه صنعتی ملی فقط کفش تولید نمی‌کرد. در نیمه دهه ۱۳۵۰، فعالیت‌های آن در گروه‌های مختلف مواد اولیه، ماشین‌آلات، تولید و بازاریابی سازمان‌دهی شده بود. محمدرحیم ایروانی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ در تأسیس ۵۳ شرکت صنعتی و تجاری و بیش از ۲۵ شرکت صنعتی مرتبط با تولید کفش مشارکت داشت.

یعنی موفقیت برند صرفاً حاصل کیفیت یک کفش نبود.

یک زنجیره وجود داشت:

مواد اولیه → طراحی و تولید → توزیع → فروش → بازار

این نکته برای صنایع‌دستی بسیار مهم است.

زیرا در صنایع‌دستی ایران، هنوز در بسیاری از موارد همین زنجیره به‌صورت یکپارچه شکل نگرفته است.

هنرمند تولید می‌کند، اما الزاماً بازار را نمی‌شناسد.

فروشنده محصول را می‌فروشد، اما الزاماً با هنرمند ارتباط سازمان‌یافته ندارد.

صادرکننده بازار را می‌شناسد، اما الزاماً در فرآیند طراحی محصول حضور ندارد.

و نتیجه، فاصله گرفتن تولید از تقاضا است.

۲. نقطه ضعف اصلی؛ تولید بدون سازگاری با بازار

در بررسی علمی صنعت کفش ایران، مشکلاتی مانند وابستگی به مواد اولیه، پایین آمدن بهره‌وری، فعالیت زیر ظرفیت و ضعف رقابت‌پذیری مورد توجه قرار گرفته است. دانشنامه ایرانیکا نیز گزارش می‌کند که صنعت کفش ایران در دوره‌هایی با ظرفیت‌های تولیدی قابل توجه فعالیت می‌کرد، اما بخش‌هایی از تولید صنعتی با ظرفیت کامل کار نمی‌کردند و وابستگی به مواد اولیه وارداتی نیز وجود داشت.


این مسئله یک مفهوم اقتصادی مهم دارد:

«ظرفیت تولید» با «ظرفیت فروش» یکسان نیست.

ممکن است یک مجموعه توان تولید میلیون‌ها محصول را داشته باشد، اما اگر بازار آن محصول را نخواهد، تولید بیشتر الزاماً به معنای موفقیت بیشتر نیست.

همین مسئله امروز می‌تواند برای صنایع‌دستی خطرناک باشد.

ممکن است یک هنرمند ماه‌ها برای تولید یک اثر وقت بگذارد، اما:

  1. محصول برای نیاز امروز طراحی نشده باشد؛
  2. قیمت آن با قدرت خرید مشتری تناسب نداشته باشد؛
  3. کاربرد مشخصی نداشته باشد؛
  4. بسته‌بندی مناسبی نداشته باشد؛
  5. در فضای دیجیتال قابل جست‌وجو نباشد؛
  6. بازار هدف آن مشخص نباشد؛
  7. یا مشتری خارجی نتواند اطلاعات محصول را دریافت کند.

در این شرایط، ضعف فروش الزاماً به معنای ضعف هنر نیست؛ ممکن است ضعف زنجیره بازار باشد.

۳. این اتفاق همین حالا در صنایع‌دستی دیده می‌شود

این بخش شاید مهم‌ترین قسمت گزارش باشد.

یک پژوهش علمی منتشرشده در سال ۱۴۰۴ درباره چالش‌های صادرات محصولات معرق ایران، با استفاده از مصاحبه با متخصصان و سپس بررسی ۱۵۸ پرسشنامه، ۳۶ مانع صادراتی را شناسایی کرده است. این موانع در هفت گروه اقتصادی، سیاسی، قانونی، بازاریابی و فروش، فرهنگی ـ اجتماعی، محصول و حمل‌ونقل دسته‌بندی شده‌اند.

با حذف عوامل سیاسی از بحث حاضر، چند یافته آن مستقیماً به مسئله ما مربوط می‌شوند:

در بخش بازاریابی و فروش:

  1. معرفی ناکافی محصول
  2. نبود کاتالوگ و فهرست قیمت
  3. استفاده ناکافی از تجارت الکترونیک
  4. استفاده ضعیف از شبکه‌های اجتماعی
  5. ضعف شناخت رقبا
  6. ضعف شناخت بازار هدف
  7. مشکلات قیمت‌گذاری
  8. ضعف کانال‌های توزیع
  9. کمبود نیروی متخصص
  10. ضعف برنامه صادراتی
  11. ضعف برندسازی

و در بخش محصول:

  1. ضعف بسته‌بندی
  2. وجود محصولات جایگزین ارزان‌تر
  3. کاربرد محدود برخی محصولات
  4. کمبود خلاقیت و نوآوری

گزارش علمی مذکور این موارد را بر اساس داده‌های میدانی فعالان صنایع‌دستی شناسایی کرده است.

این دقیقاً همان جایی است که تجربه کفش ملی می‌تواند به یک مطالعه تطبیقی برای صنایع‌دستی تبدیل شود.

۴. شباهت نگران‌کننده کفش ملی و صنایع‌دستی

کفش ملیصنایع‌دستی ایران
محصول داشتمحصول و مهارت دارد
برند شناخته‌شده داشتبسیاری از رشته‌ها و استادان اعتبار تاریخی دارند
سابقه تولید داشتسابقه چندصدساله یا چند هزارساله وجود دارد
شبکه تولید داشتکارگاه‌ها و هنرمندان متعدد وجود دارند
بازار داشتبازار سنتی و گردشگری وجود دارد
اما بازار تغییر کردسلیقه و سبک زندگی مشتری امروز تغییر کرده
مدل کسب‌وکار نیازمند تحول شدمدل فروش صنایع‌دستی نیز نیازمند تحول است
فاصله تولید و بازار افزایش یافتاین فاصله در بخشی از صنایع‌دستی وجود دارد
تولید در نهایت تضعیف شددر برخی رشته‌های صنایع‌دستی تولید و اشتغال کاهش یافته است

این مقایسه به این معنا نیست که صنایع‌دستی دقیقاً همان مسیر کفش ملی را طی خواهد کرد.

اما مکانیزم اقتصادی هشداردهنده مشابه است:

وقتی محصول از تغییرات بازار عقب بماند، حتی سابقه و اصالت نیز به‌تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده فروش باشد.

۵. فرش دستباف؛ نمونه‌ای که هشدار را جدی‌تر می‌کند

اگر بخواهیم یک نمونه مشخص از صنایع‌دستی ایران را بررسی کنیم، فرش دستباف شاید روشن‌ترین مورد باشد.

یک پژوهش علمی درباره پایداری تولید فرش دستباف در مناطق مختلف آذربایجان شرقی، عواملی مانند:

  1. ضعف بازاریابی مدرن
  2. استفاده محدود از بازاریابی دیجیتال
  3. کمبود مدیران حرفه‌ای
  4. ضعف آموزش
  5. مشکلات مواد اولیه
  6. ضعف برنامه‌ریزی توسعه پایدار

را از عواملی دانسته که پایداری این بخش را تهدید می‌کنند. پژوهش همچنین نشان داده است که بسیاری از بافندگان هنوز از روش‌های سنتی برای پیدا کردن مشتری استفاده می‌کنند و از ظرفیت بازاریابی دیجیتال به اندازه کافی بهره نمی‌گیرند.


این موضوع بسیار مهم است.

زیرا اگر خود محصول، کیفیت و اصالت خود را حفظ کرده باشد ولی روش رساندن آن به مشتری تغییر نکرده باشد، بازار می‌تواند کوچک شود.

۶. مشتری صنایع‌دستی تغییر کرده است

صنایع‌دستی ایران در بسیاری از رشته‌ها برای مشتری‌ای تولید می‌شود که الگوی مصرف او با چند دهه قبل تفاوت دارد.

خانه‌های امروز کوچک‌تر شده‌اند.

سبک دکوراسیون تغییر کرده است.

مشتری جوان الزاماً نمی‌خواهد تمام خانه خود را با محصولات سنتی پر کند.

اما ممکن است به یک محصول کوچک، کاربردی، اصیل و دارای طراحی معاصر علاقه‌مند باشد.

بنابراین سؤال اصلی نباید فقط این باشد:

«چگونه همان محصول قدیمی را بیشتر بفروشیم؟»

بلکه باید پرسید:

«چگونه ارزش و هویت همان هنر را به محصولی تبدیل کنیم که مشتری امروز بخواهد خریداری کند؟»

پژوهش علمی درباره چالش صادرات معرق نیز دقیقاً به کاربرد محدود، محصولات جایگزین ارزان‌تر و کمبود خلاقیت و نوآوری به عنوان بخشی از مشکلات محصول اشاره کرده است.

۷. مشکل دیگری که باید جدی گرفت: ارزش هنرمند با قیمت محصول یکی نیست

در صنایع‌دستی، زمان تولید ممکن است بسیار طولانی باشد.

اما بازار الزاماً برای «ساعت کار» پول پرداخت نمی‌کند؛ برای ارزش ادراک‌شده محصول پول پرداخت می‌کند.

بنابراین محصولی که شش ماه برای تولید آن زمان صرف شده، اگر طراحی، کاربرد، ارائه، بسته‌بندی و برند مناسبی نداشته باشد، ممکن است با قیمت مناسبی فروخته نشود.

در مقابل، محصولی که هویت، طراحی، ارائه و بازار هدف مشخص دارد، می‌تواند ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کند.

این یعنی:

افزایش فروش صنایع‌دستی الزاماً با افزایش تولید آغاز نمی‌شود؛ با افزایش ارزش اقتصادی محصول آغاز می‌شود.

۸. تجارت الکترونیک؛ حلقه‌ای که هنوز کامل نشده است

پژوهش دیگری که با هدف طراحی مدل بهبود کسب‌وکارهای صنایع‌دستی ایران در بستر تجارت الکترونیک انجام شده، ۱۹ خبره را در بخش کیفی بررسی کرده و سپس مدلی هفت‌سطحی ارائه داده است.

نتیجه مهم پژوهش این است که معرفی دقیق و کامل محصول و پایش مستمر عملکرد وب‌سایت از معیارهای اثرگذار در مدل هستند و ایجاد امنیت و آرامش در خرید، یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن محسوب می‌شود.

بنابراین تجارت الکترونیک فقط ساخت یک سایت نیست.

یک فروشگاه اینترنتی صنایع‌دستی باید بتواند به مشتری پاسخ دهد:

این اثر چیست؟

چه کسی آن را ساخته؟

از چه موادی ساخته شده؟

چقدر زمان برده؟

ابعاد آن چیست؟

قیمت آن چگونه تعیین شده؟

چگونه ارسال می‌شود؟

چگونه اصالت آن اثبات می‌شود؟

اگر مشتری سؤال داشت، چه کسی پاسخ می‌دهد؟

وقتی این اطلاعات وجود نداشته باشد، اعتماد شکل نمی‌گیرد.

۹. راه‌حل؛ صنایع‌دستی باید «زنجیره ارزش» بسازد

راه نجات صنایع‌دستی، صرفاً تبلیغات بیشتر نیست.

آنچه لازم است، ساخت یک زنجیره کامل است:

هنرمند

↓

طراحی محصول

↓

تولید

↓

استاندارد کیفیت

↓

داستان و هویت محصول

↓

بسته‌بندی

↓

برند

↓

عکاسی و محتوای حرفه‌ای

↓

فروش دیجیتال

↓

بازار داخلی و گردشگری

↓

بازار B2B

↓

صادرات

↓

تحلیل داده فروش

↓

طراحی محصول بعدی

اگر یکی از حلقه‌های اصلی حذف شود، کل سیستم ضعیف می‌شود.

۱۰. انجمن‌ها می‌توانند بخشی از این خلأ را پر کنند

در شرایطی که بسیاری از هنرمندان توانایی انجام تمام این فعالیت‌ها را به تنهایی ندارند، تشکل‌های حرفه‌ای می‌توانند به جای تمرکز صرف بر فعالیت‌های مناسبتی، بخشی از زیرساخت اقتصادی بازار را فراهم کنند.

برای مثال یک انجمن می‌تواند ایجاد کند:

بانک اطلاعات هنرمندان

بانک محصولات

کاتالوگ چندزبانه

گواهی اصالت

سامانه معرفی و فروش

خدمات عکاسی و محتوای محصول

اتصال تولیدکننده به خریدار عمده

ارتباط B2B

شناسایی بازارهای هدف

خدمات صادرات

آموزش تجارت الکترونیک

تحلیل داده‌های فروش

در این صورت انجمن از یک ساختار صرفاً اداری، به بخشی از زیرساخت بازار صنایع‌دستی تبدیل می‌شود.

۱۱. هوش مصنوعی می‌تواند یک ابزار جدید برای جلوگیری از این افول باشد

در این مسیر، هوش مصنوعی نباید جایگزین هنر شود.

کاربرد اصلی آن می‌تواند در کاهش هزینه و افزایش دسترسی به بازار باشد.

مثلاً:

  1. ترجمه معرفی محصول به زبان‌های مختلف
  2. آماده‌سازی کاتالوگ
  3. تحلیل بازارهای هدف
  4. تحلیل رفتار مشتری
  5. دسته‌بندی محصولات
  6. تولید نسخه‌های مختلف محتوای معرفی
  7. پاسخ‌گویی اولیه به مشتری
  8. تحلیل فروش
  9. شناسایی محصولات کم‌فروش و پرفروش
  10. کمک به طراحی محصولات متناسب با نیاز بازار

یعنی همان کاری که فناوری در بسیاری از صنایع انجام داده است:

اطلاعات بیشتر برای تصمیم بهتر.

۱۲. از کفش ملی باید یک درس مهم گرفت

کفش ملی در دوره اوج، یک اکوسیستم تولید و فروش داشت.

مشکل زمانی جدی شد که این زنجیره به مرور انسجام قبلی خود را از دست داد و تولید کارخانه‌ای متوقف شد و شبکه فروش به عرضه محصولات دیگر پرداخت.

در صنایع‌دستی نباید منتظر رسیدن به آن مرحله ماند.

اگر امروز:

  1. تعداد کارگاه‌ها کاهش پیدا کند،
  2. استادکاران جوان وارد رشته نشوند،
  3. فروش پایین بیاید،
  4. تولید صرفه اقتصادی نداشته باشد،
  5. محصول با نیاز بازار فاصله بگیرد،
  6. صادرات کاهش پیدا کند،
  7. و هنرمند نتواند از مهارت خود درآمد پایدار داشته باشد،

در چند سال آینده ممکن است با وضعیتی روبه‌رو شویم که مهارت هنوز روی کاغذ وجود دارد، اما اقتصاد آن از بین رفته است.

و این شاید خطرناک‌تر از تعطیلی یک کارخانه باشد.

زیرا کارخانه را می‌توان دوباره راه‌اندازی کرد؛ اما وقتی یک زنجیره استادکار، مهارت و انتقال دانش از بین برود، بازسازی آن بسیار دشوارتر است.

راهکار عملی؛ چه باید کرد؟

برای جلوگیری از تکرار چنین مسیری، راهکارها را می‌توان در هفت محور خلاصه کرد:

۱. تولید براساس بازار

پیش از تولید انبوه، باید مشتری و بازار هدف مشخص شود.

۲. طراحی معاصر با حفظ هویت

نه حذف سنت و نه تکرار صرف آن؛ بلکه تبدیل مهارت سنتی به محصول مناسب زندگی امروز.

۳. ایجاد زنجیره فروش

هنرمند نباید مجبور باشد هم‌زمان تولیدکننده، فروشنده، بازاریاب و صادرکننده باشد.

۴. دیجیتالی کردن اطلاعات محصولات

هر محصول باید شناسنامه دیجیتال، تصویر حرفه‌ای، مشخصات، قیمت و اطلاعات سازنده داشته باشد.

۵. توسعه B2B

اتصال صنایع‌دستی به هتل‌ها، طراحان داخلی، شرکت‌ها، فروشگاه‌های تخصصی و بازار هدیه سازمانی می‌تواند بازار مستمر ایجاد کند.

۶. صادرات مبتنی بر بازار هدف

به جای اینکه ابتدا محصول تولید و بعد دنبال مشتری خارجی بگردیم، باید بازار هدف، سلیقه و قدرت خرید آن بررسی و سپس محصول متناسب عرضه شود.

۷. سنجش مداوم

هر برنامه باید با شاخص‌هایی مانند:

فروش، مشتری جدید، تکرار خرید، ارزش متوسط سفارش، بازار جدید، صادرات و درآمد هنرمند

سنجیده شود.

جمع‌بندی؛ هنوز فرصت وجود دارد

تجربه کفش ملی نشان می‌دهد که بزرگ بودن یک برند، داشتن سابقه، داشتن محصول و حتی برخورداری از شبکه فروش، به‌تنهایی تضمین‌کننده آینده نیست.

آنچه یک صنعت را زنده نگه می‌دارد، توانایی آن در حفظ ارتباط میان:

مهارت ← محصول ← بازار ← مشتری ← درآمد ← سرمایه‌گذاری مجدد

است.

صنایع‌دستی ایران هنوز از سرمایه‌ای برخوردار است که بسیاری از صنایع برای ایجاد آن دهه‌ها زمان صرف می‌کنند: دانش بومی، استادکار، هویت فرهنگی، تنوع محصول و اعتبار تاریخی.

اما بخشی از این سرمایه اکنون با مشکل اقتصادی شدن مواجه است.

پژوهش‌های جدید درباره معرق، فرش و تجارت الکترونیک صنایع‌دستی، هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به همین مسئله اشاره دارند: ضعف بازاریابی، فاصله از تجارت الکترونیک، ضعف طراحی و بسته‌بندی، کمبود مدیریت حرفه‌ای، شناخت ناکافی بازار و دشواری تبدیل ظرفیت هنری به بازار پایدار.

بنابراین شاید مهم‌ترین پرسش برای آینده صنایع‌دستی ایران این نباشد که:

«چگونه صنایع‌دستی سنتی را حفظ کنیم؟»

بلکه پرسش کامل‌تر این است:

«چگونه شرایطی ایجاد کنیم که حفظ این مهارت‌ها برای خود هنرمند نیز از نظر اقتصادی امکان‌پذیر و جذاب باشد؟»

اگر پاسخ این سؤال پیدا نشود، ممکن است روزی مانند کفش ملی، نام و خاطره یک هنر باقی بماند، اما شبکه تولید و بازار آن دیگر توان گذشته را نداشته باشد.

و برای صنایع‌دستی، آن روز به معنای از دست رفتن تنها یک برند نیست؛ به معنای از دست رفتن بخشی از اقتصاد فرهنگ و دانش زنده هنرمندان ایران است.

میراث، هنر و گردشگری در «اصفهان»
کاوش در بانک جامع

آثار باستانی، اساتید هنر و اقامتگاه‌های مرتبط با این موضوع در سامانه میراث و نشان شهروندی:

آتشکده یزد و مجموعه زرتشتیان
اثر باستانی
آتشکده یزد و مجموعه زرتشتیان
یزد، یزد
بازار وکیل شیراز
اثر باستانی
بازار وکیل شیراز
فارس، شیراز

اشتراک پست

درباره نویسنده

شهناز کاظمی

شهناز کاظمی، مدیر مجله اینترنتی آرتکس، هنرمند نقاش، تولیدکننده صنایع‌دستی و فعال رسانه‌ای در حوزه هنراست. تجربه همکاری با هنرمندان و کسب‌وکارهای خلاق، بخشی از مسیر حرفه‌ای او در توسعه اقتصاد فرهنگ و هنر است. رسالت او ایجاد پلی میان هنر، رسانه، گردشگری و بازارهای نوین برای معرفی هرچه بهتر هنر ایرانی است.

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

ارسال نظر