اگر امروز از خیابان چهارباغ عباسی اصفهان عبور کنیم و وارد هتل عباسی شویم، شاید در نگاه اول با یک هتل تاریخی زیبا روبهرو باشیم؛ حیاطی پر از گل، معماری باشکوه، کاشیکاری، نقاشی، گچبری و اتاقهایی که هرکدام بخشی از فضای تاریخی اصفهان را به نمایش میگذارند.
اما این ساختمان، خیلی پیش از آنکه هتل باشد، جای دیگری برای مسافران داشت.
داستان از اصفهانِ دوره صفوی آغاز میشود؛ زمانی که این شهر به یکی از مهمترین مراکز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران تبدیل شده بود.
در مجموعهای که بعدها به مدرسه چهارباغ شهرت یافت، در کنار مدرسه و بازار، کاروانسرایی نیز ساخته شد؛ کاروانسرایی که در منابع با نام «مادرشاه» شناخته میشود.
مسافرانی که از راههای دور به اصفهان میرسیدند، در چنین مکانهایی اقامت میکردند. کاروانسرا فقط محلی برای خواب نبود؛ جایی بود برای توقف کاروانها، دادوستد کالا، دیدار آدمهایی از شهرها و سرزمینهای مختلف و ورود جریان تازهای از فرهنگ و تجارت به شهر.
و شاید همین نکته، نخستین ارتباط تاریخی این بنا با گردشگری باشد:
این ساختمان از ابتدا با «سفر و میزبانی» بیگانه نبود.
سالها گذشت.
صفویه از میان رفت و اصفهان دورههای مختلفی از رونق و افول را پشت سر گذاشت. کاروانسرا نیز مانند بسیاری از بناهای تاریخی شهر، روزهای سختی را تجربه کرد.
اما ساختمان باقی ماند.
تا اینکه در قرن چهاردهم شمسی، سرنوشت آن دوباره تغییر کرد.
در دهه ۱۳۳۰، ایده تبدیل این بنای تاریخی به یک مرکز اقامتی مدرن مطرح شد. در سال ۱۳۳۶ قراردادی میان اداره اوقاف و شرکت سهامی بیمه ایران منعقد شد تا این مجموعه برای ایجاد یک هتل مدرن در اختیار بیمه ایران قرار گیرد.
اینجاست که نام یک اصفهانی شناختهشده وارد این داستان میشود:
رضا ارحامصدر.
ارحامصدر را بسیاری با تئاتر و نمایشهایش میشناسند؛ اما در زندگی حرفهای خود، سالهایی را نیز در بیمه ایران گذراند و در اصفهان مسئولیت داشت.
روایتهایی که از آن دوره به جا مانده، نقش او را در پیگیری و پیشبرد پروژه هتل مهم میدانند.
در روایت خود ارحامصدر، موضوع فقط ساخت یک هتل نبود.
او معتقد بود منابع مالی حاصل از فعالیت بیمه ایران در اصفهان نباید صرفاً از شهر خارج شود و بهتر است بخشی از این سرمایه در خود اصفهان باقی بماند و برای توسعه شهر هزینه شود.
در همین چارچوب، پروژه ساخت هتل عباسی شکل گرفت و پیش رفت.
اما یک نکته در اینجا اهمیت دارد:
نمیتوان با قطعیت گفت که ایده اولیه تبدیل کاروانسرای مادرشاه به هتل را شخص ارحامصدر مطرح کرده است؛ اسناد موجود بیشتر از نقش او در دوره اجرای پروژه و پیگیری آن حکایت دارند.
اما آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت، این است که او یکی از چهرههای مؤثر در پیشبرد این پروژه در اصفهان بود.
و شاید بخش جذابتر ماجرا از همینجا آغاز شود.
قرار نبود یک هتل معمولی ساخته شود.
قرار بود یک بنای تاریخی، با گذشتهای چندصدساله، دوباره به زندگی برگردد.
برای همین، معماری تاریخی بنا حفظ شد و در کنار آن، فضای داخلی با هنر استادکاران و هنرمندان اصفهانی شکل گرفت.
کاشی، گچ، چوب، آینه، نقاشی و دیگر هنرهای تزئینی، تنها عناصر دکوراسیون نبودند؛ بخشی از هویت بنا شدند.
در روایتهای تاریخی مربوط به پروژه، از حضور هنرمندان اصفهانی و گروههای هنری در تزئین و بازآفرینی فضاهای هتل یاد شده است.
به این ترتیب، پروژهای که با یک نیاز اقتصادی و گردشگری آغاز شده بود، به فرصتی برای حضور دوباره هنرهای سنتی در یک بنای بزرگ تبدیل شد.
این قسمت از داستان برای اصفهان امروز هم قابل تأمل است.
زیرا اگر گردشگر برای دیدن یک بنای تاریخی به اصفهان میآید، آنچه او را در ذهن خود ماندگار میکند فقط دیوار و سقف نیست.
رنگ کاشیهاست.
نقوش است.
دست هنرمند است.
جزئیات معماری است.
و داستانی است که پشت این جزئیات قرار دارد.
سرانجام پروژه در دهه ۱۳۴۰ به پایان رسید و در سال ۱۳۴۵، مهمانسرای عباسی فعالیت خود را آغاز کرد.
یک کاروانسرای صفوی، این بار با استانداردهای یک مرکز اقامتی مدرن، دوباره میزبان مسافر شد.
تفاوت فقط در شکل ساختمان نبود.
مسافر این بار گردشگری بود که برای دیدن اصفهان، معماری، هنر و تاریخ آن به شهر میآمد.
و هتل، خودش تبدیل به بخشی از مقصد شد.
در سالهای بعد نیز مجموعه توسعه پیدا کرد و امکانات بیشتری به آن افزوده شد.
اما هویت تاریخی آن باقی ماند.
امروز اگر در حیاط هتل عباسی قدم بزنیم، در واقع با چند دوره از تاریخ اصفهان روبهرو هستیم.
ردپای اصفهان صفوی را میبینیم؛
تجربه مرمت و حفاظت از میراث در دوره معاصر را میبینیم؛
حضور هنرمندان و استادکاران اصفهانی را میبینیم؛
و نتیجه تلاشهایی را میبینیم که گردشگری مدرن را با یک بنای تاریخی پیوند زد.
شاید به همین دلیل است که هتل عباسی را نمیتوان فقط یک هتل دانست.
این بنا، بخشی از تاریخ گردشگری اصفهان است.
بخشی از تاریخ معماری آن است.
و از نگاه صنایع دستی، نمونهای قابل توجه از این است که چگونه یک پروژه بزرگ مرمتی میتواند به میدان حضور و احیای مهارتهای هنری تبدیل شود.
اما در میان همه این روایتها، نام رضا ارحامصدر نیز باقی مانده است؛ مردی که بیشتر مردم او را با صحنه تئاتر میشناسند، اما بخشی از زندگی حرفهایاش با یکی از مهمترین پروژههای معاصر اصفهان گره خورد.
پروژهای که قرار بود سرمایه در اصفهان بماند، یک بنای تاریخی دوباره مورد استفاده قرار گیرد و شهر، در کنار گذشته خود، امکان پذیرایی از مسافر امروز را نیز پیدا کند.
و شاید زیباترین بخش داستان همین باشد:
یک کاروانسرا برای مسافر ساخته شد.
قرنها بعد، دوباره برای مسافر زنده شد.
با این تفاوت که این بار، مسافر آمده بود تا نه فقط از اصفهان عبور کند، بلکه تاریخ و هنر آن را تجربه کند.
و هتل عباسی، خود بخشی از همین تجربه شد.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!