یک پرسش ساده اما مهم در بازار صنایعدستی وجود دارد:
چرا ممکن است یک خریدار برای یک وسیله دکوراتیو یا مصرفیِ تولید کارخانهای مبلغ قابلتوجهی بپردازد، اما وقتی محصولی دستساز و حتی از نظر زیبایی، ظرافت و کیفیت قابلمقایسه یا برتر به او پیشنهاد میشود، برای خرید آن تردید کند؟
اگر پاسخ را فقط در «گران بودن صنایعدستی» یا «کمبود قدرت خرید مردم» جستوجو کنیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست دادهایم. در رفتار مصرفکننده، قیمت تنها یکی از عوامل تصمیمگیری است. آنچه اهمیت اساسی دارد، ارزشی است که خریدار در ذهن خود برای محصول شکل میدهد.
در ادبیات بازاریابی به این مفهوم «ارزش ادراکشده» گفته میشود؛ یعنی مجموع ارزیابی مصرفکننده از منافع و هزینههایی که یک محصول برای او دارد. پژوهشهای تجربی درباره محصولات دستساز نیز نشان دادهاند که ادراک ارزش، ارتباط معناداری با تمایل به خرید دارد.
بنابراین ممکن است دو محصول از نظر کاربرد تقریباً یکسان باشند، اما در ذهن خریدار ارزش یکسانی نداشته باشند.
۱. ما فقط «کارایی» نمیخریم
فرض کنیم دو چراغ برای یک فضای داخلی وجود دارد. هر دو نور تولید میکنند و هر دو میتوانند وظیفه اصلی خود را انجام دهند.
اما یکی از آنها محصولی است که با نام یک برند شناختهشده، بستهبندی حرفهای، عکاسی مناسب، طراحی فروشگاه و روایت مشخص عرضه شده است. دیگری یک چراغ دستساز است که هنرمند آن با دقت ساخته، اما در ویترین فروشگاه بدون توضیح درباره سازنده، تکنیک، زمان تولید یا ویژگیهای آن قرار گرفته است.
از نظر کارکرد، ممکن است تفاوت بزرگی وجود نداشته باشد.
اما از نظر اطلاعاتی که به خریدار منتقل میشود، تفاوت بسیار زیاد است.
خریدار محصول اول فقط چراغ نمیبیند؛ مجموعهای از نشانهها را میبیند: برند، طراحی، کیفیت ادراکشده، اعتبار، سبک زندگی و اطمینان از خرید.
در مورد محصول دستساز، اگر این اطلاعات منتقل نشود، بخش بزرگی از ارزش واقعی آن برای خریدار نامرئی باقی میماند.
این نکته مهم است: ارزش یک محصول فقط در خود محصول نیست؛ بخشی از آن در ذهن مصرفکننده ساخته میشود.
۲. «دستساز بودن» بهتنهایی کافی نیست
تحقیقات درباره اثر محصولات دستساز نشان دادهاند که مصرفکنندگان در شرایط مختلف میتوانند محصولات handmade را اصیلتر و ارزشمندتر ادراک کنند. در چند مطالعه آزمایشی، روش تولید دستساز با ادراک اصالت و طبیعیبودن محصول ارتباط داشته و این ادراکها بر تمایل به خرید و پرداخت مبلغ بیشتر اثر گذاشتهاند.
اما این به آن معنا نیست که هر محصولی صرفاً با برچسب «صنایعدستی» میتواند گرانتر فروخته شود.
برعکس، همان پژوهشها و مطالعات بعدی نشان میدهند که دستساز بودن میتواند در کنار مزیت، نگرانیهایی نیز ایجاد کند؛ از جمله نگرانی درباره کیفیت، استاندارد بودن، دوام، هزینه استفاده یا دشواری جایگزینی محصول.
پس مسئله این نیست که فقط روی محصول بنویسیم:
«کاملاً دستساز»
سؤال مهمتر این است:
این دستساز بودن چه ارزش مشخصی برای مشتری ایجاد میکند و چگونه میتوان آن را به مشتری نشان داد؟
۳. برند، چیزی فراتر از یک نام است
یکی از تفاوتهای مهم میان بسیاری از محصولات گرانقیمت صنعتی و صنایعدستی، «برند» است.
یک برند موفق به خریدار کمک میکند قبل از خرید، درباره محصول قضاوت کند. مشتری ممکن است شخصاً کارخانه، طراح یا فرایند تولید را ندیده باشد، اما نام برند برای او یک علامت اطلاعاتی است.
در مقابل، بسیاری از محصولات صنایعدستی بدون برند قدرتمند، بدون هویت بصری مشخص و بدون معرفی منظم سازنده عرضه میشوند.
در این حالت خریدار باید خودش درباره کیفیت، اصالت، دوام و ارزش محصول تصمیم بگیرد.
هرچه اطلاعات کمتر باشد، عدماطمینان بیشتر میشود.
این مسئله در صنایعدستی اهمیت بیشتری دارد، زیرا بسیاری از محصولات منحصربهفرد یا کمتیراژ هستند و امکان مقایسه مستقیم آنها با محصولات دیگر همیشه وجود ندارد.
به همین دلیل، معرفی هنرمند، مشخصات اثر، مواد اولیه، تکنیک، زمان تولید، گواهی اصالت، سابقه سازنده و حتی شیوه نگهداری محصول، صرفاً کار تبلیغاتی نیست؛ بخشی از اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم خرید است.
۴. چرا ممکن است محصولی گرانتر، «ارزشمندتر» به نظر برسد؟
یک تصور رایج این است که مصرفکننده همیشه به دنبال محصول ارزانتر است.
رفتار واقعی بازار پیچیدهتر است.
در برخی موقعیتها، قیمت بالا حتی میتواند در کنار سایر نشانهها، بخشی از تصویر یک محصول ممتاز را تشکیل دهد. البته نمیتوان گفت «هرچه محصول گرانتر باشد، فروش بیشتری خواهد داشت»؛ چنین نتیجهای علمی نیست.
اما در بازار کالاهای ممتاز، قیمت، برند، طراحی، محل عرضه و سایر نشانههای محصول میتوانند در شکلگیری ارزش ادراکشده نقش داشته باشند.
مطالعات مربوط به محصولات لوکس و صنایعدستی نیز نشان دادهاند که نحوه ارائه ویژگیهای هنری و صنعتگری محصول میتواند بر ارزش ادراکشده آن اثر بگذارد. برای نمونه، یک مطالعه روی ۴۸۷ مصرفکننده زن در آمریکا نشان داد که استفاده از نشانههایی مانند «artisanal» و «handcrafted» در ارائه محصول میتواند بر ارزش ادراکشده محصولات مورد بررسی اثر بگذارد.
بنابراین شاید مسئله اصلی صنایعدستی این نباشد که:
«چرا محصول من گران است؟»
بلکه سؤال دقیقتر این باشد:
«آیا مشتری دلیل کافی برای پرداخت این قیمت را میبیند؟»
۵. صنایعدستی یک مشکل دیگر هم دارد: ارزش آن همیشه قابل مشاهده نیست
فرض کنید یک ظرف دستساز با تکنیکی پیچیده در چند روز ساخته شده است.
هنرمند تمام این زمان و مهارت را میداند؛ اما مشتری ممکن است فقط یک «ظرف» ببیند.
او فرایند تولید را ندیده است.
نمیداند ساخت آن چقدر زمان برده.
نمیداند چه مهارتی پشت آن وجود دارد.
نمیداند چرا این قطعه با محصول کارخانهای متفاوت است.
در نتیجه، بخش قابلتوجهی از هزینه و مهارت تولیدکننده برای او قابل مشاهده نیست.
این همان جایی است که روایت محصول اهمیت پیدا میکند.
روایت به معنای داستانسازی یا اغراق نیست.
یک روایت درست میتواند اطلاعات واقعی درباره هنرمند، تکنیک، مواد اولیه، منشأ اثر، زمان ساخت و ویژگی منحصربهفرد آن ارائه کند.
در چنین شرایطی، مشتری چیزی را میبیند که پیش از آن در محصول قابل مشاهده نبود: فرایند و دانش پشت محصول.
۶. مردم همیشه بین «زیباتر» و «ارزشمندتر» یکی را انتخاب نمیکنند
این شاید مهمترین نکته بحث باشد.
زیبایی فقط یکی از عوامل تصمیم خرید است.
ممکن است یک اثر صنایعدستی از نظر هنری بسیار زیبا باشد، اما مشتری در لحظه خرید پرسشهای دیگری داشته باشد:
آیا دوام دارد؟
اگر خراب شد چه کنم؟
آیا قابل شستوشو است؟
چه کسی آن را ساخته؟
آیا نمونه مشابه دارد؟
آیا واقعاً دستساز است؟
آیا قیمت آن منطقی است؟
آیا برای خانه من مناسب است؟
آیا دوستان و مهمانان من آن را میشناسند؟
آیا خرید آن برای من حس خوبی ایجاد میکند؟
بنابراین زیبایی بهتنهایی تضمینکننده خرید نیست.
محصول باید مجموعهای از نیازهای عملکردی، احساسی و اطلاعاتی مشتری را پاسخ دهد.
۷. اتفاقاً صنایعدستی میتواند یک مزیت مهم داشته باشد
موضوع فقط نقاط ضعف صنایعدستی نیست.
محصول دستساز ویژگیهایی دارد که تولید انبوه همیشه نمیتواند به همان شکل ارائه کند: تفاوتهای جزئی میان قطعات، ارتباط با سازنده، مهارت انسانی، پیشینه فرهنگی و امکان روایتکردن فرایند تولید.
پژوهشهای بازاریابی درباره «اثر دستساز» نیز نشان دادهاند که مصرفکنندگان گاهی برای محصولی که تصور میکنند با دست و با دخالت مستقیم سازنده تولید شده، ارزش بیشتری قائل میشوند؛ یکی از توضیحات مطرحشده در این مطالعات، ادراک تلاش، اصالت و نوعی ارتباط انسانی با سازنده است.
این ویژگیها، اگر درست معرفی شوند، میتوانند از یک نقطهضعف به مزیت رقابتی تبدیل شوند.
مسئله صنایعدستی شاید «محصول» نباشد؛ «ارائه محصول» باشد
اگر بخواهیم مسئله را ساده کنیم، یک معادله قابل تأمل داریم:
محصول خوب + ارزش ادراکشده پایین = فروش ضعیف
و در مقابل:
محصول خوب + اعتماد + معرفی درست + هویت + تجربه خرید + ارزش ادراکشده = شانس بیشتر برای خرید
این به معنای تضمین فروش نیست؛ رفتار انسان و بازار هیچ فرمول قطعی برای تضمین فروش ندارد.
اما پژوهشهای موجود نشان میدهند که ارزش ادراکشده، اصالت، نحوه ارائه محصول و شناخت مصرفکننده از ویژگیهای محصول، در تصمیم خرید محصولات دستساز اهمیت دارند.
شاید وقت آن رسیده که سؤال را عوض کنیم
سالهاست درباره صنایعدستی میپرسیم:
«چرا مردم صنایعدستی نمیخرند؟»
اما شاید سؤال دقیقتر این باشد:
«چرا مشتری در لحظه خرید، ارزش واقعی صنایعدستی را به اندازه ارزش واقعی آن احساس نمیکند؟»
این دو سؤال یکسان نیستند.
اگر مشکل را «بیعلاقگی مردم» بدانیم، راهحل احتمالاً به تبلیغات عمومی و شعار ختم میشود.
اما اگر مسئله را «شکاف میان ارزش واقعی و ارزش ادراکشده» بدانیم، باید به سراغ طراحی محصول، قیمتگذاری، برند، بستهبندی، محل عرضه، عکاسی، اطلاعات محصول، اعتماد، ضمانت، تجربه خرید و روایت واقعی اثر برویم.
در این نگاه، هنرمند فقط تولیدکننده یک شیء نیست.
او تولیدکننده مهارت، طراحی، فرهنگ و ارزش است.
اما بازار زمانی میتواند برای این ارزش پول پرداخت کند که بتواند آن را ببیند، بفهمد و به آن اعتماد کند.
شاید یکی از مهمترین چالشهای امروز صنایعدستی ایران همین فاصله باشد:
فاصله میان چیزی که هنرمند تولید میکند و چیزی که مشتری در آن میبیند.
و تا زمانی که این فاصله کم نشود، ممکن است محصولی که از نظر کیفیت، زیبایی و مهارت شایستگی قیمت بالایی دارد، همچنان در بازار با یک سؤال ساده روبهرو باشد:
«چرا باید برای این پول بدهم؟»
پاسخ این سؤال باید در خود محصول، شیوه ارائه آن و اطلاعات واقعی درباره ارزش آن وجود داشته باشد؛ نه در شعار.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!